تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - زمزمۀ ذات
سه شنبه 9 آبان 1391

زمزمۀ ذات

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

ابیاتی از«زمزمۀ ذات»

 

خبری دارم اگر بیدارید

گوش دارید اگر،بسپارید

خبری شور قیامت در او

نفخۀ صور قیامت در او

خبری تشنۀ او آب حیات

خبری زمزمۀ زمزم ذات

خبری رعد ستایندۀ او

خبری عرش رسانندۀ او

خبر این است و دگر بی خبری

باخبر باش اگر بی خبری

ذات از پرده برون افتاده

نقطه در حلقۀ نون افتاده

خبر این است که بر لوح وجود

نقش نقاش ازل جلوه نمود

از شبِ ذات خبر آمده است

خبر این است و سحر آمده است

خبر این است و علی آن خبر است

راز توحید در او مستتر است

او که در ذات خدا ممسوس است

غیبِ غیب است ولی محسوس است

ساقی و باده و جام است علی

معنی شرب مدام است علی

اول و آخر راه است علی

الف و های اله است علی

عین عرش آمد و های لاهوت

پرتو افکند به روی ناسوت

رعد از خطبۀ او حیران است

تشنۀ دم زدنش باران است

انصتوا ، نور سخن می گوید

نور بر طور سخن می گوید

پاس دارید دَمِ رحمان را

به سخن آمدن قرآن را

مرحبا باطن قرآنِ مُبین

 راز نورانی طاها یاسین

آمد از عرش شتابنده ، سروش

رفت از شُرب کلامش از هوش

خرد خام من ،آرام ،خموش

می هوش آور او را می نوش

که خرابات ازل سینۀ اوست

گوش کن هر نفسش حق هو هوست

گرچه سلطان وجود است علی

تا ابد سر به سجود است علی

بوتراب است و به خاک افتاده

خاک را رفعت دیگر داده

آسمان است ولی خاک آجین

مشیِ سلطان تواضع را بین

متحیّر شدم از ذات علی

در شگفتم ز مناجات علی

حیرت از روح پرستندۀ اوست

این خدا کیست علی بندۀ اوست؟

این علی کیست که کعبه زاد است؟

بندگی می کند و آزاد است

یارب این جامۀ انسانی چیست؟

کیست این بندۀ ربّانی کیست؟

غم ز دل می برد این شادی بخش

کیست این بندۀ آزادی بخش

این ترازوی خدا میزان کیست

که دمی بی غم محروم نزیست

کیست این کیست خرابم از او

نظری کرد و شرابم از او

شده ام غرقۀ خمخانۀ او

کیستم؟بندۀ دیوانۀ او

کیستم ؟ گمشده در ذات علی

کیستم؟ آینه ای مات علی

نظری کرد و به خود می پیچم

کیستم؟هیچم و هیچم هیچم

نظری کرد و خراباتم کرد

کشتۀ شعشعۀ ذاتم کرد

 محو در نقطۀ بسم اللهم

نظری کرد که رازآگاهم

راز را دیده ام و می پوشم

بر سر آتشم و می جوشم

مستم ای ساقی کوثر، مستم

رستگارم که به تو دل بستم

شاکرم یارب از این سرمستی

این شناور شدن ِ در هستی

نظری کرد و چه سوزی دارم

شب قدر است و چه روزی دارم

مهربان است و نظرها دارد

شب از این مهر خبرها دارد

گوش کن نیم شبان می آید

مطمئن باش که نان می آید

ما یتیمان و علی نان آور

به جهانبانی اش ایمان آور

عقل پیش آمد و کوشید و گداخت

جز خدا هیچ کس او را نشناخت

هر کسی محو صفات خویش است

معرفت دیدنِ ذاتِ خویش است

تشنۀ دیدن خود بود وجود

عین حق آمد و هستی آسود

 

 


foot complaints
شنبه 18 شهریور 1396 09:59 ق.ظ
Superb blog! Do you have any hints for aspiring writers?
I'm hoping to start my own website soon but I'm
a little lost on everything. Would you propose starting with
a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are so many options out there
that I'm completely overwhelmed .. Any tips? Thank you!
http://tommyesaid.wordpress.com/2015/01/06/symptoms-of-athletes-foot
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:24 ق.ظ
Nice response in return of this question with firm arguments and explaining all concerning that.
رضا بیات
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:13 ب.ظ
وجه تمایز این شعر با بسیاری از شعرهای آیینی: بیش از مضمون پردازی و بازی لفظی محتوا دارد و محتوایش در زبان آرام گرفته. وحشی و ناپخته نیست.
جناب ولیئی عزیز
توفیقتان مستدام
مجید
شنبه 13 آبان 1391 01:51 ب.ظ
عیدبر شما مستدام
س.رشیدی
پنجشنبه 11 آبان 1391 11:03 ب.ظ
همیشه بعد از خوندن هر مثنوی ای، یک کلمه یا عبارت دائم در ذهن تکرار می شه. بعد از شعر شما این بود:
علی بود... علی بود... علی بود...
محمد مشکی
پنجشنبه 11 آبان 1391 12:14 ق.ظ
سلام
عالی بود
عید سعید غدیر بر شما مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر