تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - ابیاتی از منظومۀ «زمزمۀ ذات»
پنجشنبه 2 خرداد 1392

ابیاتی از منظومۀ «زمزمۀ ذات»

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

...باز شوریده ام از حیرانی

آه از این زلزلۀ یزدانی

باز غوغای قیامت دارم

حال صحرای قیامت دارم

مرحبا شور برانگیختگی

این هیاهوی فروریختگی

ماه بر دف زد و حیرانم کرد

خیمه در من زد و ویرانم کرد

چیست این همهمۀ داوودی

مرحبا آمدن نابودی

محو موسیقی ذرّاتم باز

غرق در زمزمۀ ذاتم باز

بانگ توحید رسید از ناقوس

پرم از یا صمد و یا قدوس

باز در حال فروریختنم

روح می رقصد و لرزان بدنم

خانقاهی شده ام ، بی تنبور

به طرب آمدم از نفخۀ صور

نفس ویران شدۀ عشّاقم

گسترش یافته در آفاقم

ذرّه ذرّه شدم از شیدایی

مرحبا شعشعۀ یکتایی

مات آیینگی ذرّاتم

خیره در آینه های ذاتم

نور می نوشم و نورم نورم

جلوه ای دیده ام و منصورم

خبر از راز عظیمی دارم

به جنون می کشد آخر کارم

محرمی کو که توان از کف رفت

عقلِ حیران شده ام با دف رفت

شعر، ای چاه شب تنهایی

محرم شور و شر شیدایی

اشک آوردم و آه آوردم

به تو من باز پناه آوردم

کلماتم همه اشک و آه است

چاه از جوشش من آگاه است

گرچه از عشق احد می سوزم

هیزم خیسم و بد می سوزم

محرمم باش سحر نزدیک است

لحظۀ محو اثر نزدیک است

آتشی دیده ام از دود، بری

می روم تا که بگیرم خبری

***

آمدم آمدم از دیدارش

سوختم سوختم از انوارش

خبر آورده ام و بی خبرم

بشنویدم که سراپا شررم

رفتم از خویش و چه رفتاری بود

دیدم او را و چه دیداری بود

باده از جام طهورم دادند

اذن نوشیدن نورم دادند

نور نوشیده ام و خاموشم

خبری هست اگر می جوشم

خم به جوش آمد و ناچارم کرد

غرق در جوشش گفتارم کرد

باز گویا شدم از خاموشی

باز از حنجره ام می جوشی

***

خبری دارم اگر بیدارید

گوش دارید اگر،بسپارید

خبری هست و بزرگ است خبر

و سترگ است سترگ است خبر

خبری شور قیامت در او

نفخۀ صور قیامت در او

خبری تشنۀ او آب حیات

خبری زمزمۀ زمزم ذات

خبری رعد ستایندۀ او

خبری عرش رسانندۀ او

خبری هر چه خبرها در او

خبری ،ها، خبری، ها، هو هو

خبری خاک ازو روینده

خبری جوی ازو جوینده

خبری باد هوایی از او

شعله را بال گشایی از او

خبری گرسنگان شاد از او

خبری دید از او، داد از او

خبری تشنۀ او جبراییل

خبری گرسنه اش میکاییل

خبری از ضربان آکنده

خبری زلزله ، لرزاننده

خبر این است و دگر بی خبری

باخبر باش اگر بی خبری

ذات از پرده برون افتاده

نقطه در حلقۀ نون افتاده

خبر این است که بر لوح وجود

نقش نقاش ازل جلوه نمود

از شبِ ذات خبر آمده است

خبر این است و سحر آمده است

پرده یکسو زده ذات باری

ذات ِ ساکن شده آری جاری

خبر این است و علی آن خبر است

راز توحید در او مستتر است

او که در ذات خدا ممسوس است

غیبِ غیب است ولی محسوس است

بر زمین می رود و پنهان است

ظاهرا« این» و به باطن «آن» است

گوش کن زمزمۀ ذاتش را

بنگر شور مناجاتش را

نان و جان می دهد و رزّاق است

روشنی بخش شب عشّاق است

مهر می ورزد و نان می بخشد

آشکار است، نهان می بخشد

روز می کوشد و شب می جوشد

هستی از بادۀ او می نوشد

خبر این است و عظیم است خبر

باش محرم، ز حریم است خبر

مستم از این خبر و مست شوید

مست بی پا و سر و دست شوید...


Where is the Achilles heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:08 ب.ظ
I've been browsing online more than three
hours today, yet I by no means found any attention-grabbing article like
yours. It's beautiful worth sufficient for me. Personally, if all website owners and bloggers made good
content material as you did, the internet might be much more helpful
than ever before.
std clinic near me
دوشنبه 5 تیر 1396 02:13 ق.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین اصل آیا نه نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن
متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.

من با این حال مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما ممکن است را سادگی به
پر همه کسانی شکاف. در صورتی که شما در واقع که می توانید
انجام من را قطعا بود در گم.
http://ivettemanetta.wordpress.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:57 ب.ظ
Hi, i read your blog from time to time and i own a similar one
and i was just wondering if you get a lot of spam responses?
If so how do you stop it, any plugin or anything you can advise?
I get so much lately it's driving me crazy so any support is very much appreciated.
علی
شنبه 18 خرداد 1392 02:32 ب.ظ
اقای ولیی با سلام
لطفا برای روشن شدن بعضی مسائل برای من بفرمایید عرفان شما تجربی ست یا نظری؟خواهشا در زیر همین پیام جواب بدهید.ممنون
پاسخ قربان ولیئی : سلام بر شما.دوست عزیز پاسخ مجمل این است که من مدعی عرفان _ اعم از نظری و عملی _ نیستم .البته در شعرهایم حال و هوای عرفانی کمابیش هست که قضاوت در باب نظری یا تجربی بودن آن مربوط به ساحت نقد ادبی است و مستقل از تعیین و تصدیق و تکذیب بنده.اگر پرسش مشخص تری دارید برای جواب تفصیلی با ایمیل بنده که در وبلاگ هست مکاتبه کنید.
پنجشنبه 16 خرداد 1392 10:57 ق.ظ
سلام
دعوتید به غزل نظر بدید خوشحال می شم
سارا
چهارشنبه 15 خرداد 1392 01:53 ب.ظ
سلام و درود بیکران! گرچه روزهاست خالی از هر شور و جذبه ی معنوی شده ام اما این شعر آنقدر طرب انگیز و ریتمیک بود که نمی شد در مقابلش بی تفاوت ماند!
هستی حمزه یی
دوشنبه 13 خرداد 1392 12:30 ق.ظ
آدرسم رواصلاح می کنم
هستی حمزه یی
دوشنبه 13 خرداد 1392 12:25 ق.ظ
وبلاگتونو دیدم خوش حال شدم هوای هم سن وسال های ماروهم داشته باشین.ارادتمندم
یکشنبه 12 خرداد 1392 11:43 ب.ظ
تنهایی ورسوایی ، بی مهری وآزار
ای عشق ببین من چه کشیدم توچه کردی
ح.کرمی
یکشنبه 12 خرداد 1392 01:50 ق.ظ
سلام ای یار!

هوز ذوق مثنوی با تو باقی است ؟
درعصر پیامک وشتاب کمی عجیب به نظر می رسد منظومه گویی آنهم به این بلندی .
هرچند شعری نغز وزیبا و سخته بود استاد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر