تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - شفا
سه شنبه 26 شهریور 1392

شفا

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

خوشا که هیچ ندارم ، خدا گرفت از من

سپاس ، روحِ نزارم شفا گرفت از «من»

 

نه وهم بود و نه رؤیا ، قبول شد نذرم

به کفشداری هفتم ، مرا گرفت از من

 

به مشهد تو ، شهود تو مستجابم کرد

هزار حاجت سنگین ، دعا گرفت از من

 

به کیمیاگری لا اله الا الله

رسیده بودم و گنبد طلا گرفت از من

 

گرسنه بودم وتشنه ، چه سفره ای گسترد!

هزار کاسۀ خالی نوا گرفت از من

 

روایحِ ملکوتی رواج خواهد یافت

که عطر عرشی نابی صبا گرفت از من

 

سرشک بود و دمی پیش ، رنگِ شعر گرفت

نگفته ، شعرِ ترم را رضا گرفت از من

 

عجب گداییِ رندانه ای تغزل کرد

سپیده سرزده آمد ، تو را گرفت از من


How long does Achilles tendonitis last for?
جمعه 17 شهریور 1396 01:40 ب.ظ
Now I am going to do my breakfast, after having my breakfast coming yet again to read
more news.
من
سه شنبه 16 مهر 1392 06:04 ب.ظ
سلام بر استاد ولیئی

چقدر منتظر ظهور این غزل در اینجا بودم. شنیدن یک شعر دنیایی دارد و خواندنش دنیایی دیگر.

واقعا غزل خیلی خوبی ست و یادآور خاطراتی خوش.

محمد مهدی معدنی
پنجشنبه 11 مهر 1392 09:35 ق.ظ
مرا گرفت از من!
خدا روزی همه آرزومند ها بکند
دکتر جان
اینجا نمیشه بیان کرد چقدر از شعرهای شما به وجد می آیم
ممنون از شما
خدا رو شکر
محمد مشكی
شنبه 6 مهر 1392 12:23 ب.ظ
سلام جناب دكتر
مثل همیشه عالی
گرفت یار
پنجشنبه 28 شهریور 1392 12:27 ق.ظ
عجب گدایی رندانه ای تغزل کرد
سپیده سرزده آمد، تو را گرفت از من

همچون گذشته عالی..
سه شنبه 26 شهریور 1392 06:04 ب.ظ
باران بهار ، برگ پیغام توبود
یا نامه ای ازکبوتربام توبود
هرقطره حکایتی شگرف ازلب تو
هردانه برف حرفی ازنام توبود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر