تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - غزل
پنجشنبه 7 آذر 1392

غزل

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

 

پاییز را هوای تو عین بهار کرد

نامش چه بود؟ عشق ؛ زمین را دچار کرد


ناگاه مثل زلزله از راه می رسد

از عشق می شود مگر آیا فرار کرد؟


خاک از غبارِ عرشی و آب از سرشکِ ماه

عشق این چنین بنای مرا استوار کرد!


در عشق، این نه حادثه ، بلکه طبیعی است:

آهو به شیر خیره شد ، او را شکار کرد


الله ، آیه های روان آفریده است

 از چشم من ببین که چه پروردگار کرد!

 


how much does a 100mg viagra cost
چهارشنبه 22 خرداد 1398 05:54 ب.ظ

I think this is among the most vital information for me. And i'm glad reading your article. But want to remark on few general things, The site style is ideal, the articles is really excellent : D. Good job, cheers
سینا سنجری
دوشنبه 11 آذر 1392 02:59 ق.ظ
سلام بر تو....این لحظه ها مستدام باد
سعید توکلی
یکشنبه 10 آذر 1392 03:46 ب.ظ
سلام و ارادت ما رو هم پذیرا باشید
وحیدرحمانی
یکشنبه 10 آذر 1392 01:55 ب.ظ
بسیاربسیار زیبا و گوشنواز...............
ز-ج
پنجشنبه 7 آذر 1392 06:43 ب.ظ
درود
بسیار زیبا و روان بود.

ناگاه مثل زلزله از راه میرسد/
از عشق میشود مگر آیا فرار کرد؟
پنجشنبه 7 آذر 1392 04:56 ب.ظ
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
بخنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
گرفتِ یار
پنجشنبه 7 آذر 1392 01:43 ب.ظ
+++++++++++


از عشق می شود آیا فرار کرد؟!

عالی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر