تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - برف
پنجشنبه 14 آذر 1392

برف

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

 

برف می بارد و جهان خوب است

کلبه گرم است و حالمان خوب است

 

برف می بارد و کبوتر گفت:

درک گرمای آشیان خوب است

 

چای می نوشم و چه سکرآور!

حال این مست ِ ناگهان خوب است

                                                

چه خداوند تازه ای دارم

چه ملاقات آن به آن خوب است


زنده هستیم و زندگی زیباست

غلغل جویبار جان خوب است

 

می وزد  آسمان و می لرزم

جنبش روشنِ روان خوب است

 

این رهایی ز هر کرانمندی

سیر ژرفای بی کران خوب است

 

کبک می خواند و چه آیاتی!

بر زمین سیر آسمان خوب است

 

بد نبینی پرندۀ شیدا

هی بخوان، هی بخوان ، بخوان : خوب است


Michal
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:42 ب.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of this weblog;
this weblog carries awesome and in fact fine
stuff in support of visitors.
tamikajensen63.hazblog.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:21 ق.ظ
We stumbled over here different web address and thought I may as well
check things out. I like what I see so i am just following you.
Look forward to looking over your web page yet again.
Isidro
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:22 ب.ظ
I'm more than happy to uncover this page. I want to to thank you
for your time due to this wonderful read!! I definitely liked every bit of it
and I have you bookmarked to see new things in your website.
چهارشنبه 27 فروردین 1393 01:06 ب.ظ
استاد دورد بر شما
موفق باشید.
احمدی
شنبه 10 اسفند 1392 10:37 ق.ظ
سلام بر شما . حالمان خوب است ! چه خوبست که حالمان همیشه خوب باشد . من هم شعری برای برف دارم با نام برفهای پرحرف . آخر اینجا همیشه خدا برف است. قسمتی از آن را برایتان می نویسم . اگر آدرس ایمیلتان را داشتم خیلی خوب می شد.
امروز گلها زیر برفها ماندند.
از روی گل سرخی برفها را تاراندم .
اما برف تمام شدنی نیست.
فکر نمی کردم عمر برگها اینقدر کم باشد .
آخر هنوز که فصل برف نیست !
امان از سرمای اردبیل !
زمستانی طولانی ، خسته و غمگین .
هنوز گلها را سیر نبوئیده ام .
هنوز با برگها وداع نکرده ام .
هنوز از یاد شکوفه ها و شبنم ها نرفته ام !
وای ! پرنده های شورابیل چه می شوند؟!
برفها چه می گویند؟ برفها چه می خواهند؟
برفهای آرام ! برفهای روشن !
برفهای سنگین ! برفهای معصوم !
باران مرا می رویاند ! باران مرا می خنداند!
زیر باران نگاهم غرق آسمان می گشت !
زیر باران همه وجودم تر می شد، نو می گشت .
با باران می باریدم ! در باران می روئیدم .
اما برف حرف دیگری دارد.
زیر برفها راه رفتن ! پیچ و تاب برفهارا دیدن !
رقص مرگ برفهارا تماشا کردن !
برفهای سپید ، به سپیدی اطلس .
برفهای روشن ! به روشنی ستاره !
به روشنی چشمهای ۀن دختر که از من معنای کوثررا پرسید.
ز-ج
پنجشنبه 21 آذر 1392 05:03 ب.ظ
درود بر شما
شعر زیبایی بود.
با زبانی ساده و روان.
بکتاش
پنجشنبه 21 آذر 1392 01:04 ب.ظ
چه خداوند تازه ای دارم
درود استاد عزیز
دوشنبه 18 آذر 1392 11:45 ق.ظ
آتشم در سینه پنهان تا به کی؟
سعید توکلی
یکشنبه 17 آذر 1392 04:55 ب.ظ

خوب است...
گرفتِ یار
یکشنبه 17 آذر 1392 07:47 ق.ظ
+++++

جمعه 15 آذر 1392 03:38 ب.ظ
بد نبینی پرنده ی شیدا
پنجشنبه 14 آذر 1392 07:24 ب.ظ
ترا دیدم ،
ازتنگنای زمان جستم ،
ترا دیدم ،
شورعدم در من گرفت .
زینب اکبری
پنجشنبه 14 آذر 1392 01:14 ب.ظ
درود شاعر همشهری ام
از سالهای دور نوجوانی ام شما را می شناسم
و مشتاق خواندن شعرهای کم نظیرتان هستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر