تبلیغات
ترنم داوودی سکوت - برگ
جمعه 14 مهر 1391

برگ

   نوشته شده توسط: قربان ولیئی    

ما سری تکان دادیم ، ناگهان بهار آمد

زاهد پشیمان دید ، با خدا دچار آمد


مجتهد به ما حق داد ، تا جنون ما را دید

الوداع ای تقلید ، دف تپید و تار آمد


ما سری تکان دادیم ، در سماع بی خویشی

موج می زدیم و عقل با جنون کنار آمد


عقل عاشقی داریم ، ما که مست هشیاریم

کم مبین که بسیاریم ، رزق ما چو یار آمد


زاهدان خدای ما رنگ دیگری دارد

فی المثل همین امروز با گل انار آمد


یا همین دو روز پیش ، محو آسمان بودم

باد مهربانی کرد ، برگی از چنار آمد


برگ بی قرارم کرد ، جذبه ای شکارم کرد

پرده ها به یکسو رفت ،یار آشکار آمد


حق به قول دولابی هر که را به طرزی کشت

صید چون منی را با تیر و تور و تار آمد

 


ingeborgduis.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:01 ق.ظ
Hola! I've been reading your site for a long time now and
finally got the bravery to go ahead and give you a shout out from Dallas Tx!
Just wanted to tell you keep up the excellent job!
الیاس سعدی زاده
شنبه 7 بهمن 1391 10:50 ق.ظ
سلام اگه میشه برام ایمیت را بفریت با تشکر الیاس
پاسخ قربان ولیئی : qorban.valy@yahoo.com
محمد مشكی
یکشنبه 16 مهر 1391 07:25 ق.ظ
سلام
بسیار زیبا
این فونت در برخی سیستم ها خوانده نمی شود
زهره خلجی
شنبه 15 مهر 1391 01:34 ب.ظ
بسیارلذت بردم
توبمان كه جمله هستی به صفای توبماند
مجید
شنبه 15 مهر 1391 08:09 ق.ظ
بسیار زیباست. مخصوصا تیر و تور و تار
دکتر مریم مقیمی
جمعه 14 مهر 1391 11:03 ب.ظ
کربن وقتی انتظارش از زندگی به صفر رسید، الماس شد. باید از کربن یاد گرفت زندگی را.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر